خرید بک لینک
نگاهم رابه قفل بسته دروازه میدوزم وتار عنکبوتی پیر و فرسوده تنیده پشت در باصدمگس دربند وناقوسی که بیکار است که گویی زندگی صدسال درخواب است وبازاری که تعطیل است فقط سوداگران جان انسانها دراین بازار خوشحالند وآواری که قبرستان آبادی است نه آوازخروسی در سحرگاهان نه عطر یاس خوشبویی فقط پرواز کرکسهات که درآنجا سرودمرگ میخوانند تو گویی سرزمین جن و ارواح است مگرسنگ بلا باریده براین قوم ولی نه این بلای اسمانی نیست که اینجا بوته خشخاش میروید همان افیون انسان سوز که اینسان هستی و کاشانه رانابود میسازد

برچسب: بوته,خشخاش, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:33

آگه از راهم چودیدم روزتنگ چون سرم بشکسته ازتأثیر سنگ ازجهالت گم شدم درمنجلاب کردم امادر وجودم انقلاب تاکه چشمم خوب وبدازهم شناخت درتمییز ایندوازهم دیده باخت هرچه ازخوبی بدید وحس نمود بنده را ازدرک آن عاجز نمود ارزش ومعیار دیگر گونه شد ارزوها زین سبب وارونه شد عقده وحسرت رهم را کج نمود نفس من باذات پاکم لج نمود چونکه گشتم همنشین با یار بد من شدم الوده صد کار بد چون بدی یک لذت شیطانی است لذت حاصل از انهم فانی است سیرت انسان سفید و روشن است دشمن این روشنی من گفتن است گرتو گفتی من بدان غافل شدی هرمنی بیگانه تر با دل شدی فارغ ازکبروغرور وکینه باش صاف و صاد

برچسب: آگه,ازراهم, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:33

در دل تاریخ ما گمگشته ایم به جهالت کهن برگشته ایم ادعا داریم نژاد برتریم مدعی هستیم زعالم سرتریم سنگ کورش رابه سینه میزنیم بر دل خود تار کینه می تنیم چشمها رابرحقایق بسته ایم پای درس دشمنان بنشسته ایم هرچه میگویند باور میکنیم هر کلاهی میدهند سر میکنیم مابزرگی رابه پستی دیده ایم چاره را کورش پرستی دیده ایم در لجنزار ک

برچسب: لجنزارکهن, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:33

کاش بجای شعار بود نشان از شعورکاش که ما میشدیم زینهمه بازیچه دور کاش که در راهمان اینهمه دشمن نبود کاش به تاریخمان اینهمه رهزن نبود رخنه به تاریخمان باچه هنر کرده اند مدخل تاریخمان منبع شر کرده اند جمع بظاهرخودی بانی نکبت شدند عده ای از جاعلان اهل کتابت شدند قصه تاریخ رادست یهودی نوشت کرد بنا بادروغ کج همه بنهاد خشت جعل احادیث و نقل رونق افزون گرفت جلوه اسلام و شرع شکل دگر گون گرفت قصه تاریخمان آتش یک فتنه بود بستر تاریخ ما مستعد وتشنه بود گفتندکه اسلام ماحاصل شمشیر بود شیوه دین آوران کشتن و زنجیر بود گفتند که تاریخمان روشن وتابنده بود گفتند که اسلام ودین اتش سوزنده بود

برچسب: قصه,تاریخ, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:33

من گرفتارخاک زمینم

عاشقی غصه دارو حزینم

خسته ام دیگراز زنده بودن

خسته ازنقش بازنده بودن

زندگی رابه نکبت نخواهم

گرچه پیش خدا روسیاهم

زندگی را به بیراهه بردم

از زمین و زمان دشنه خوردم

مانده ازمن بجا نیمه جانی

درگذرگاه این عمر فانی

برچسب: خسته,زنده,بودن, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:33

من ازتبار رنج و دردم یک روز بی غم سرنکردم عمریست که راحتی ندیدم عشقی و محبتی ندیدم ازشاخه به شاخه میپریدم جز رنج و عذاب ولی ندیدم باهر که شدم رفیق جانی حاصلی نداشت جز زیانی با انکه محبتی ندیدم هرنبض برای کس تپیدم سیراب شدند همه زعشقم من ماندم وکوله باری از غم دل در غم و دردغوطه ورشد غم ماند و همیشه مستقر شد اموختم از زمانه این درس از گردش چرخ نباشدم ترس من بودم و درد و نیمه جانی فرسوده و پوست و استخوانی یک دل که هزار تکه گشته یک عمر که بی ثمر گذشته دیدم همگان بفکر خویشند در فکر صعود و کسب بیشند ازجمله خلق دل بریدم دل کنده و عزلتی گزیدم دیدم چوزخلق جززیان نیست بی مصلحتی در اشیان

برچسب: عشق,حقیقی, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:33

ما باخود وباخلق خدا ناراست هستیم خودرا مسلمان خوانده و شیطان پرستیم ما چشم ودست و باطن پاکی نداریم از خوردن مال حرام باکی نداریم پر ادعا و چشم تنگ و بد زبانیم هر روز رابا صد گناه به شب رسانیم ما دائما از قسمت وتقدیر بنالیم از بخت کج ناراضی و آزرده حالیم از دین وایمان وخدا ترسی بگوئیم اما گهی از راه باطل کام جوئیم خود راشریف و پاک و با ایمان بدانیم اما طمع کار و حسود دیگرانیم تنها بفکر مصلحت در کار خویشیم ظاهر فریبی کرده با تسبیح و ریشیم ما از خدا هم شرمی وترسی نداریم گاهی کلاهی بر سر مردم گذاریم مادر زمان خ

برچسب: خواهی,اگر, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:33

مکن منعم زغم خوردن که غم بامن وفادارد دلم ازجمله همراهان غمی بی انتها دارد فقط غم باشدم مونس اگرتنها ودلگیرم من از بختم نمینالم بود اینگونه تقدیرم درون کلبه سردم غمی ناخوانده مهمان است میان جمع هم پیمان فقط غم مرد میدان است همه دروقت دلتنگی مراتنها رها کردند زمین خوردم اگر روزی بحالم خنده ها کردند درون اتش افتادم دریغ از قطره ای باران شکستم دردرون خویش ندیدم دستی ازیاران چو دل دادم به دلداری دلم راباجفا بشکست چوپیوستم به کس بامهر به من زخمی زد و بگسست منی کزجمله دلگیرم چرا درغم نیامیزم شوم همخانه باغمها کجا دارم

برچسب: وفادار, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:33

درد من سهم دل خون من است وارث آن قلب محزون است گفتنی باشدچو دردی درد نیست کس به دردم محرم وهمدردنیست صبرعطایم کن خدا تا سرکنم زندگی بازخم این خنجر کنم من دگر جزاین ندارم چاره ای نیمه جانم با دل صدپاره ای کاش قلب دیگری هم داشتم این یکی ازسینه برمیداشتم لیک قلبی غیرازاین درسینه نیست لاجرم باید که با این قلب زیست

برچسب: قلب,زخمی, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:33

نه ره پیشی دگرنه راه پسمرکب امیدم افتاد از نفس بال پرواز مرا بشکسته اند دردهایم یک به یک پیوسته اند هرطرف رو میکنم ظلمانی است اسمان بخت من طوفانی است دست لرزانم به سرما یخ زده روزگارم طعنه بر برزخ زده انقدر درد است اندرجان من کاین جهان گردیده چون زندان من درد و غم راه نفس را بسته است پای لنگم از دویدن خسته است از من اینک نیمه جانی مانده است نه امیدی و توانی مانده است نیست پایانی براین بخت سیاه خسته. ودرمانده ام در نیمه راه نه ره پیشی دگرنه راه پس مرکب امیدم افتاد از نفس

برچسب: مرکب,امید, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:33

صفحه بندی